X
تبلیغات
رایتل
خوشحال می شویییم!  چاپ
تاریخ : شنبه 20 مهر 1387

من الان قیافم این شکلیه! میدونید چرا؟! چون در این چند روز بسی از ما تعریف و تمجید به عمل آمد و ما با دلی خرسند و خجسته به باقی زندگانی می پردازیم و نیشهایمان نیز تا بناگوش باز می باشد؛ چرا که از صدقه سری اعتماد به نفس والایمان  که در عمر خویش نه دوره ی آرایشگری دیده و نه آموزشی داشته و بیخود و بی جهت ملقب به آرایشگر شده و  دقت داشته باشید که در تخصص خود کمتر از آرایش عروس را هم پذیرا نمی باشد، باری دیگر اثر هنری زیبایی آفرید. جریان بر این قرار است که وقتی مطلع شدیم دختر خاله ی گرامیمان به  زودی عروس میشوند و از بنده برای آراستنشان دعوت نمودند ما با شادی وافری پذیرفتیم و از چهارشنبه رهسپار کوی دوست!!!!!! شدیم. در همان شب هم نوعروس و تازه داماد را زیارت نمودیم و ماشاالله چقدر این دو قمری دلداده به هم می امدند و از این تناسب کلی لذت بردیم. به خصوص وقتی دستپخت لذیذ داماد را در شب قبل از جشن تناول نمودیم به سلیقه ی دخترخاله مان آفرین گفتیم و به داماد عرض نمودیم که دیگر وقتش رسیده و به جاری شدن عقد این دو قمری رضایت دادیم! به هر حال رضایت دختر خاله ی عروس هم شرط است دیگر!!!!! صبح روز بعد در حالیکه بی خوابی بسیاری را متحمل گشتیم کار خود را آغاز نمودیم و بعد از گذشت چند ساعت به نظاره ی آن اثر زیبا نشستیم. البته عروس قبل از آن آراستگیها هم بسی زیبا بود. ما نیز با دیدن رضایت عروس از ظاهرش در پوست خود نمی گنجیدیم و از همانجا تعریف و تمجیدهای بسیار خویشان و آشنایان اغاز شد و ما شرمسار و خجل از این همه تعاریف سر به زیر انداختیم. از آن روز به بعد هم هر چه تلاش می کنیم نیشمان بسته شود بی فایده است! در پایان هم از خدای متعال خواهان خوشبختی تمامی ازواج می باشیم. الهی آمین!