X
تبلیغات
رایتل
پت و مت  چاپ
تاریخ : دوشنبه 13 آبان 1387

یه سری با دوستم مرضیه رفته بودیم بیرون و واسه خودمون خوش و خرم داشتیم می گشتیم که متوجه شدیم  انسانی از جنس مذکر آن هم از نوع به شدت فشن مدتها در تعقیب ما به سر میبره. ما هم هی تلاش کردیم که دست از سرمون برداره دیدیم فایده نداره. منم هی هرچی به این مرضیه می گفتم بابا بی خیال. اگه حواست هی به اون باشه که هیچی از بیرون اومدنمون نمی فهمیم  اونم میگفت نه من اینجوری اصلا راحت نیستم.  این دوست من برای من حکم استاد زبان ترکی رو داره. یه جمله ی طولانی رو ازش پرسیدم و گفتم به ترکی چی میشه. اونم از همه جا بی خبر  بهم گفت. منم صدام و از حد معمول بالاتر بردم و شروع کردم با لهجه ی غلیظ به ترکی حرف زدن.  این دوستمم برق سه فاز ازش پرید و هی به بازوم میزد میگفت فرزانه آرومتر آبرومون و بردی! اون آقای محترم هم به سرعت، چند قدمی از ما جلو زد و برگشت با تعجب بهمون نگاه کرد و به سرعت رفت و دیگه پشت سرشم نگاه نکرد. از اون موقع دیگه سوژه شده. هر وقت یه آدمی که ظاهرش خیلی فشنه میبینیم میزنیم یه کانال دیگه!

***************************************

یه دفعه هم رفتیم اداره پست و از اونجا با هم سوار تاکسی شده بودیم و میخواستیم برگردیم خونه. من جلو نشستم و مرضیه هم عقب.  این ماشینه هم سر خیابون نگه داشت من هم فکر کردم باید همونجا پیاده بشیم و اصلا یادم نبود که قراره اول به عکاسی بریم. خلاصه من از ماشین پیاده شدم و در هم از دستم ول شد و محکم به هم خورد. اما دیدم این مرضیه همینطور نشسته و با تعجب گفت: چرا پیاده شدی؟ میریم عکاسی، میدون باید پیاده شیم. گفتم: دیگه تا اونجا راهی نیست که . . . و داشتم دوباره سوار می شدم که دیدم مرضیه داره جا به جا میشه. فکر کردم حرف من و قبول کرده و میخواد پیاده بشه. من هم دو باره پیاده شدم و از شانس گندم دوباره دستگیره از دستم ول شد و در ماشین محکم بسته شد. مرضیه گفت: اِ...واسه چی پیاده میشی؟!؟! خندیدم و دوباره با اعتماد به نفس نشستم تو ماشین.خانمی که عقب سوار شده بود میخواست پیاده بشه و به همین دلیل ماشین نگه داشته بود. من دیگه به پشت سرم نگاه نکردم. فقط می شنیدم که آقای راننده می گفت: خب دیگه خوش آمدید، خوش آمدید، خوش آمدید، خوش آمدید،... دیدم یه خورده تکرار این حرف غیرعادی به نظر میرسه بنابراین برگشتم و پشت سرم و نگاه کردم و دیدم که هیچ کس نیست. از پنجره بیرون و نگاه کردم و دیدم که مرضیه پیاده شده. منم با دیدن این صحنه به سرعت در ماشین و باز کردم تا پیاده بشم در هم دوباره محکم به هم کوبیده شد. مرضیه گفت: ای باباااااا تو چرا پیاده میشی؟! من اومدم پایین که این خانومه پیاده بشه. خلاصه که اینبار همه خندیدیم. شانس آوردم راننده خونسرد بود و از اینکه انقدر در ماشین و باز و بسته کردم و به هم کوبیدم کتکم نزد.