X
تبلیغات
رایتل
من و همکارم  چاپ
تاریخ : شنبه 5 اردیبهشت 1388

همکارم داشت یه سی دی عکس نشونم میداد. به یه عکسی رسیدیم که تصویر یه آقایی بود که موهاش تا کمرش میرسید و کلی اِوا خواهری بود. منم گفتم: واااااای این چقدر بدجوره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه...!!! وبعد از اون سکوت همکارم و صدای دخترش که داشت قربون صدقه ی عکس اون آقاهه می رفت! گویا همسر همکارم بود!!!

از آتلیه که دراومدم فرزاد بهم زنگ زد. منم در حال صحبت داشتم هی می غریدم ( غر می زدم) که کیبوردم خیلی افتضاحه، موسم راحت نیست، سیستمم همش هنگ میکنه نمیتونم کار و سیو کنم، یه ماه باید با این سیستم مزخرف کار کنم و ... و ... و ... همینطور در حال غریدن بودم که متوجه شدم همکارم هم داره پشت سرم میاد! قطعا باید ناشنوا باشه در غیر این صورت تمام حرفام و شنیده!

وقتی که قرار شد اینجا مشغول به کار شم اول با خواهر همکارم صحبت کردم و درواقع اون معرف من شد. البته ما دوبار مفصل تلفنی صحبت کرده بودیم. از قضا پریروز ایشون میان آتلیه و منم اون موقع استادم اومده بود و در حال آموزش  بودم. بنده هم چون سطح هوشی به شدت بالایی دارم ایشون رو نشناختم و دیگه حتی نگاهش هم نکردم و حتی متوجه نشدم کی رفت!!!

همکارم در حال نشون دادن عکسای نامزدیش بود و من: این تویییییی؟؟؟ این که خیلی خوشگله؟!!!

خلاصه اینارو گفتم که اگه فردا اومدم گفتم اخراج شدم اصلا تعجب نکنید. مردم حسودن دیگه! چشم ندارن ببینن یکی ضریب هوشیش بالاتر از متوسطه!!! چیه؟ فکر کردید اخراجم میتونه دلیل دیگه ای داشته باشه؟ معلومه که نه!!!