X
تبلیغات
رایتل
چه کسی بدتر از من؟  چاپ
تاریخ : شنبه 25 اردیبهشت 1389

برام خیلی عجیبه!!! یعنی واقعا هیچ نکته ی مثبتی در من وجود نداره که کمی هم از اون گفته بشه؟ هیچ خاطره ی خوشی در کنار من ساخته نمیشه تا کمی هم از اونها یادآوری شه؟ تا به حال هیچ حرفی نزدم که کسی از اون لذت برده باشه؟ تا حالا کاری نکردم که باری از مشکلات کسی برداشته بشه؟ هیچ وقت نشده دردی رو تسکین داده باشم؟ واقعا وجودم انقدر غیر مفید و بی ارزشه؟ یعنی انقدر بدیهام بیشماره که هیچ چیز خوبی به چشم نمیاد؟...

متاسفانه میتونم تمام انر‍‍ژی های اطرافم رو به خوبی درک کنم ولی نمیتونم دلیل این همه تناقض در حرف و عمل رو بفهمم! یعنی میشه به این راحتی احساس کسی رو به بازی گرفت و خیلی راحت نقش فرد حق به جانب رو بازی کرد؟ میشه انقدر طرف مقابل رو احمق جلوه داد تا برتری خود  رو ثابت کرد؟...

وقتی فریاد، حرف و سکوت هیچ کدوم نتیجه نده باید چیکار کرد؟؟؟ باید گدایی کرد؟! چه چیز رو؟! چیزی که اصلا وجود نداره؟؟

پ.ن: مرجان مهربونم میخواستم بیام تو وبلاگت و کامنت بذارم اما ترجیح دادم همینجا بگم. من به قول خیلیها تغییر کردم. سوالت برام تلنغر بود. چیزی که ازش فرار میکردم و دلم نمیخواست بهش شاخ و برگ بدم غافل از اینکه یه باغبونی پیشمه که بدجوری ریشه ی این سوال رو تو مغزم آبیاری میکنه! جوابی به سوالت نمیدم چون با خودم درگیرم و ممکنه حرفی بزنم که از گفتنش پشیمون شم. برام قابل ستایشه که تو با تمام دوریها و کم حرف زدنهامون خیلی بهتر از کسانی که به ظاهر نزدیکم هستن حالم رو درک میکنی در حالیکه من حتی کلمه ای راجع بهش نگفتم که تو حدسی زده باشی! ممنونم که مثل دیگران چرندیات تحویلم نمیدی و من و بازیچه نمی کنی تا بتونی به جواب سوالت برسی! تو همیشه خوب بودی و خواهی بود...

پ.ن: وقتی حرف میزنم همه جور تعبیری میشه جز اون چیزی که خیلی ساده بیان کردم. پس خواهشا سکوتم رو مورد مؤاخذه قرار ندید تا از حرص انقدر ضربان فلبم بالا و پایین نره و کار دست بعضیا ندم!