X
تبلیغات
رایتل
شعر ناتمام  چاپ
تاریخ : دوشنبه 8 بهمن 1386

ای که طوفان در دلم انگیختی

تو مرا از نو به عشق آمیختی

ای دو چشمت رنگ دشت سوخته

آتشی بر جان من افروخته

رخت عشقی بر تن عریان من

بوسه هایت نم نم باران من

باز کن آغوش خود ای همنفس

بی نیازم کن دگر از همه کس

 تا بگویم راز عشق در گوش تو

حل شوم در گرمی آغوش تو

در حریم بستر سوزان تن

می تپد چون قلب تو بر قلب من

می شکافد پوست من از شور عشق

می تراود از نگاهم نور عشق

می دود خون در رگ من با شتاب

از تب داغ تنم در التهاب

می فشارد قلب من را اسم تو

جسم من جاری شده در جسم تو

ای نفسهایت نسیم سبزه زار

سقف خانه پر شد از عطر بهار

گاهی از من عاشقانه یاد کن

تو به یادم بوسه ای بر باد کن