X
تبلیغات
رایتل
عشق رویایی من...  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 29 خرداد 1387

وقتی از تشنج افکار خود به رویای دلنشین تو فرو میروم یاد زیبایت همچون مرهمی به زخمهایم مینشیند. گویا پس از سالیان درازی که تمام عمرم بر آن گذشت معنای زنده بودن را درک میکنم. من در گستره ی محبت تو همچون ماهی تشنه ای شناورم و  جرعه جرعه از عشق می نوشم و تشنه تر می شوم و این عطش سیری ناپذیر راه رهایی را بر وجو د خسته ام می بندد. نمیدانم حس گمشده ی درونم را چگونه از میان خرده های قلب بیمارم یافتی و کوچه های احساسم را با اشکهای دیده و دستهایی مهربان خالی از هر شکستگی کردی.

با هر امروزی که می گذرد و دیروز میشود، با هر لحظه ای که از با تو بودنم میگذرد، انگار به اندازه ی تمام سالیانی که نزیسته ام زندگی می کنم و ریه های مسمومم از تنفس هوای تو پاک و آزاد می شود. انگار تمام اشتیاقم به یکباره به سوی تو زبانه میکشد و تمام آرزوهایش را در نگاه تو می یابد. انگار دیگر از ما هیچ نمی ماند و عشق با ثبات بیشتری پا بر جای می کوبد. من در تمام ثانیه ها به دنبال نشانی از تو می گردم تا التیامی بر شور نهفته ام باشی و مرا لبریز از تمام آنچه به دنبالش می شتابم کنی. من دستان هستی بخش تو را در دستان مرده ام میگیرم و از گرمای تب آلودش چنان خون عشق به رگهایم میدود که گویا باری دیگر روحی تازه و جوان به جسم بی جانم دمیده می شود و جذبه ی عشق مرا در اسارت رویاگونه اش میگیرد و من در این رویای عظیم غرق با تو بودن می شوم...

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش...